این وبلاگ در واقع مخلوطیست از وبلاگ و سیاره! یعنی مطالب موجود هم مستقیماً وارد شدند و هم توسط سیستم از وبلاگ شخصی افراد گروه جمع آوری شده.
لطفاً سوالات خوتون رو در بخش انجمن سایت مطرح بفرمایید.
مسئولیت مطالب درج شده در این وبلاگ بعهده نویسنده آن بوده و هیچ گونه ارتباطی با کل گروه ، مدیران و اسپانسر گروه (شرکت پارسی ســرو) نخواهد داشت. لطفاً با گزارش پستهای خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران، ما را در حفظ سلامت محیطی که متعلق به خودتان هست یاری فرمایید.
به نام خدا، من سید بهرام، یکی از مجرمان پلیس امنیت و تربیت زورکی، به جرم استفاده غیر مجاز از کوله پشتی (لپتاپ)، کلاه افتابی، عینک دودی میباشم.
اینجانب اعتراف کرده کولهپشتیام نماد اصلی فساد در جامعه بوده و بشخصه شرمنده ملت شهید پرور ایران میباشم، همچنین کلاه آفتابی که باعث میشود تا نور الهی در صبح به مغز اینجانب تابیده نشود و شب هنگام باعث گناه و مجددا فساد در جامعه شود را استفاده کرده، عینک دودی هم که دیگه بیخیال … دلیل اصلی بسته شدن چشم بسیرت بوده و باعث انحراف ذهنی و اجتماعی اینجانب گردیده است.
خلاصه اینکه اینجانب پس از صحبتهای مهربانمحور پلیسان امنیت اجتماعی که هرگز همراه با مشت، لگد و باتوم نبوده است به این نتیجه رسیدهام که کار بسیار اشتباهی را انجام دادهام و قرار بر این شد زین پس بجای کوله پشتی از گاری برای حمل لپتاپ استفاده کنم تا نه تنها از غرب زیستی خارج شده، بلکه به تمدن کهن ایرانی نیز خدمت کرده باشم.
همچنین بجای کلاه آفتابی که چندین لایه جهت جلوگیری از رسیدن نور الهی دارد، از پارچهای استفاده کنم که خود سبب روشن شدن افکار و عقاید ملیگرایانه خواهد شد که اسمش را اینجا نمیبریم.
و البته این را نیز اضافه کنم که هر چه فکر کردیم جایگزین مناسبی برای عینک آفتابی پیدا نکردهام به همین جهت از ماسکهای ش.م.ر (ضد شیمیایی) استفاده کرده تا نه تنها چشم بسیرت شما را بیشتر باز کند، بلکه باعث میشود تا ظاهر و قیافه صورت شما، باعث تحریک خدایی نکرده نامحرم نگردد.
خلاصه اینکه پس از امضاء این تعهدنامه، پلیس امنیت اجتماعی من را در آغوش خود گرفت و من هر چه سعی کردم او را از خود جدا کنم، نشد که نشد، لذا دریافتم که احتمالا منظور دیگری دارد که برادر دیگری خندید و گفت، چشم برادری خوب کیسی هست ها …
خلاصه آنکه ما نفهمیدیم منظور آن یکی برادر چه بود ولی هرچه بود خلاصه از چنگال آن غول بیابانی آزاد شدیم … البته جهت توجیح و توصیف حال بگویم که بنده فقط سیگاری شدم …
گذر از این ماجرا کنیم در حال خروج برگه جریمه دست ما دادن که هر چه به آن نگرستیم، شماره پلاکی در آن یافت نشد بجز کد ملی اینجانب که احتمالا اگر جریمه را پرداخت نکنیم، در زمان خودفروشی جلوی ما را گرفته و میگویند نخست باید هزینه جریمه را پرداخت کنید.
و از آنجا که احتمالا خودفروشی در خانوادهاشان زیاد رواج دارد، این برگه جریمهها زود وصول میشود …
تا یادم نرفته، چند روز پیش از مقابل زندان اوین رد میشدیم که جای شما خالی، چه ماشینهای تر و تمیزی پارک شده بود، ما نیز پس از مشاهده BMW و فراری های موجود در مقابل زندان به این نتیجه رسیدیم که اینجا زندان نیست، بنگاه معاملات ماشین است …!
خب … از آنجا که این اعترافات باعث میشود بجای پلیس امنیت اجتماعی … اینبار ما را پلیس امنیت ملی بگیرد، فعلا خدانگهدار …

نوشتهی صوتی از بیان برخی ذهنیت ها و اندیشههای ذهنی من درباره زندگی و چگونی ادامه زندگی …، میتوانید فایل صوتی را نیز در پایان نوشته دریافت کنید و نظر خود را بیان کنید
در هنگام قدم زدن زیر باران، افکار خود را بهتر بچین، هنگام آرام ماندن در کنار دوست، به فکر آیندهای پر از بیقراری هم باش، هنگام دوییدن در میان دشت، به فکر بیآبی در میان کویر هم باش، در هنگام ماندن در سکوت کویر،
به فکر صدای زیبای آبشار در جنگل هم باش، در کنار هر سختی که هستی، به فکر آرامش هم باش، و در کنار هر آرامشی، به فکر سختی نیز باش، در هنگام دیدن قلبهای شکسته، به یاد قلبهای دلبسته نیز باش، هر کجا هستی، کمی دور و کمی نزدیک باش، در هنگامی که درون دریا شیرژه میزنی، به فکر غروب زیبای ساحل هم باش، هنگامی که فریاد خود میان کوهها سر میدهی، منتظر بازگشت صدای فریاد خود هم باش، وقتی به یک بازنده میخندی، در انتظار پیروزیاش نیز باش، یه وقتهایی بهتر است در میان هر بودنی، به فکر نبودی هم باشی، وقتی به کارتهای خودت مینازی، بهتر است در اندیشه کارتهای مقابل هم باشی، بهتر است بجای این همه خواندن، کمی هم نویسنده باشی، یا بجای این همه نوشتن، کمی هم خواننده باشی، خلاصه هر چه هستی، بهتر است گاهی متفاوت باشی
صدا: سید بهرام سیادتی
موسیقی پسزمینه: یانی
دریافت با حجم ۲ مگابایت
پیش از هر گفتار بگویم، روز مرد و بزرگمردترین مرد، یعنی پدر خجسته باد و پس از آن باید بگویم ای تف به این زندگی که از صبح تا هماکنون منتظر بودیم یک نفر محض رضای خداوند هم که شده بگوید روزت مبارک، گویا هیچکس ما را جزو مردان به حساب نیاورده و همچنان باید در روز پیرزن منتظر پیامک های تبریکی باشیم.
خلاصه بنده عادت کردهام به این همه ابراز علاقه و مهری که همه نسبت به من نشان میدهد، و جهت سوختن دماغ شما باید بگویم که من اصلا موبایلم را خاموش کرده بودم، وگرنه میزان پیامکهای ارسالی آنقدر زیاد میشد که مجبور میشدم یک گوشی جدید بخرم.
البته خوبی روز پدر در آن است که اگر کسی به شما کادو ندهد، جایی از شما نمیسوزد، چرا؟ چون حداکثر کادویی که به پدر تعلق میگیرد، یک شورت مجلسی میباشد نه بیشتر، البته این را نیز اضافه کنم گاهی برای نشان دادن علاقه بیش از حد، شما یک پیژامه نیز میتوانید دریافت کنید، البته بنده هیچگونه گارانتی در قبال دریافت چنین کادو گرانقیمتی نمیکنم.
و خب، فکر هم نمیکنم پدران علاقهای به دریافت هدیه از جیب خودشان داشته باشند. و هر چقدر این هدیه ها ارزانتر باشد، پدر خوشحالتر میشود، زیرا جیبش کمتر خالی شده است.
و البته همانطور که میبینید پروردگار ما مردان را درک کرده و به مناسبت ولادت حضرت علی (ع)، ماه گرفتگی را به مردان هدیه کرد که طی یک قرن آینده دیگر بدین صورت رخ نخواهد داد. حال کردید؟ میدانستم حس من را خواهید داشت …! منظورم به همان مردانی هست که کسی به آنها تبریک نگفته!
و میدانید، یکی از مهمترین فواید روز پدر آن است که در چنین روزی که اصولا باید کادو خرید، مرد خانه در زیر باران نمیخوابد، چرا؟ چون امروزی اگر یادش برود چه روزی است، همه خوشحال میشوند و میگویند، یوهو! سوپپپراااییزززز، البته مرد هرگز سوپرایز نمیشود چون دو ساعت پیش باید کل هزینه خرید های انجام شده را پرداخت میکرد.
خلاصه روز پدر، روز بسیار نیکی است، هم برای بانوان و هم برای آقایان گرامی،
همیشه شاد و سرافراز باشید
یا علی
نظرات اخیر